سیستان ورزش
آخرین خبر :
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
کد خبر: 529
تاریخ انتشار : ۱۲ شهریور, ۱۳۹۳ - ۰۲:۰۴
تعداد نظرات: ۱

درد نامه ای از زبان شعر استاد ماشاالله خلیلی برای سیستان


سیستان این روزها آماج بلایای بسیاری است و هر کسی که دل در گرو آبادانی این سرزمین دارد بر این بناست تا با سلاحی که در دستان اوست ادای دینی به این ماتم کده داشته باشد . از همین روی استاد ماشالله خلیلی ، یکی از شاعران صاحب نام و خوش آوازه سیستان که اشعار سیستانی اش زبانزد خاص و عام است ، شعر بسیار زیبا و جانداری برای نی زار فرستاده که تقدیم نگاه ارزشمند یکایک شما خوبان می شود .

 نی زار : سیستان این روزها آماج بلایای بسیاری است و هر کسی که دل در گرو آبادانی این سرزمین دارد بر این بناست تا با سلاحی که در دستان اوست ادای دینی به این ماتم کده داشته باشد . از همین روی استاد ماشالله خلیلی ، یکی از شاعران صاحب نام و خوش آوازه سیستان که اشعار سیستانی اش زبانزد خاص و عام است ، شعر بسیار زیبا و جانداری برای نی زار فرستاده که تقدیم نگاه ارزشمند یکایک شما خوبان می شود .

MASHAALLA-KHALILI-200x300

نی زار: پرده نخست ” شیخ حسن” رستم دستان منم

*****

بگذر از این شهر که ما مرده ایم
چون گل گز خسته وپژمرده ایم
باتو کلیدیست که بی در شده
زابل ما کشته وبی سرشده
با تو کلیدی ست که تهرانی است
بردر این خانه پریشانی است
نام کلیدی که خود داس شد
چون تبری برتن احساس شد
داس تو بر خرمن زابل رسید
تیغ تو بر این تن زابل رسید
آه من ودولت تدبیرتان
چشم من وامدن تیرتان

بغض فروخورده دلی خون شده
تشنه و بی آب چو هامون شده
هیچ کسی فکر من و ما نشد
منجی این زابلی پیدا نشد
شیخ حسن مردن زابل خطاست
گوشه این خاک زایران جداست
نام تو با زابل من افتخار
چرخش چرخ است به ما روزگار
نام فریدون توشهنامه بود
گرزهمین رستم وپیمانه بود
خانه زال است ورستم بجاست
حرمت یعقوب دمادم بجاست

نام تو یعقوب غرور من است

بر سر دروازه و هر برزن است

نام تودروازه ایران شده
سبزترین فصل عیاران شده

خاک وطن نام ز سیستان گرفت
دوره یعقوبی تو جان گرفت
گر چه زبانم به تو مدیون شده
پارسی با نام تو هامون شده
نام تواز لشکر سیستان رسید
حمله اعراب به پایان رسید
شاعردوران سجستانی ام
شعر” وصیف” است و ایرانی ام
نام تو یعقوب سراسر گرفت
پارس زبانی که شهپر گرفت
ای همه ای وطن و نام تو
باده لعل سخن و جام تو

زابل من مرده بلا خیز شد
تیغ براین نای وطن تیز شد
بگذر از این شهر که ما مرده ایم
سربه سر گور که نسپرده ایم
غله انبار وطن سوخته
آتشی درجان وتن افروخته
مردم ماحصر به طوفان شده
سفره خالی شده بی نان شده

منطق تان منطقه ازاد نیست
سینه پر از سل شده وشاد نیست
راه نفس بسته به تدبیرتان
سل شده ای زابلی تقدیرتان
شیخ حسن  رستم دستان منم
زنده به گور مرده پریشان منم

کوچ من وموی پریشان شده
غربت من خاک گلستان شده
مردن من غیر وطن نارواست
تشنه لبی مردن او درکجاست
کوچ مرا راهی گرگان نمود
در قفسی بی پر وزندان نمود
زابلی ام شیخ حسن  رستمم
زلزله فقر من واین بمم
دیوبلا کشت در این وادی ام
زابل ویران شده ابادی ام

*****

ماشالله خلیلی/





انتشار یافته: ۱
  1. سلام.ماشالله به ماشاالله و سیستان


  • رسانه نی زار

    • بخش ورزشی
    • بخش فرهنگی
    • بخش سیاسی